
از چه وقت انسان به فکر رقابت با حیوانات افتاد؟ این سؤالی است که نمی توان به آن پاسخ دقیقی داد فقط می دانیم که هیچ یک از اندام ما در مقایسه با جانوران از برتری نسبی برخوردار نیست. انسان نمی تواند به سرعت یک اسب بدود، پا به پای یک دلفین شنا کند، به راحتی یک بز از کوه بالا برود، مسافتی را که یک آهو در یک خیز طی می کند بپرد، بوهایی که سگ حس می کند درک کند و چیزهایی را که عقاب از مسافت های بعید می بیند ببیند یا به اندازه ی یک گاو غذا بخورد اما وجه تمایزی با حیوانات دارد که به او قدرت می دهد تا ضعف های بی شمارش را جبران کند، عقل دارد، انسان موجودی "متفکر" است. بعد از این که قرن ها از این رقابت نابرابر گذشت انسان یاد گرفت که در ورزیده شدن هدفی بالاتر را جستجو کند، یعنی سلامتی، با این حال بازار رقابت های میدانی گرم باقی ماند ولی این بار هدف از تندتر دویدن، بالاتر پریدن و دورتر جهیدن رو کم کردن از اسب و آهو و قورباغه نبود. نشاطی در این تحرک و رقابت می دید که جذاب بود و در نتیجه ی آن اندام ورزیده ای پیدا می کرد که زیبا بود تا جایی که نقاشان کمال گرای دوره رنسانس این اندام ها را نمونه هایی کامل و بی عیب و نقص از انسان آرمانی خود می دیدند.
با این مقدمه هر وقت شاهد رقابتی بین شناگرانی با اندام ورزیده هستم یا دوندگانی را می بینم که برای یک هزارم ثانیه زودتر رسیدن به خط پایان با شکوه یک ببر می دوند یا ژیمناستی را که میان زمین و آسمان مسیح وار بازوها را گشوده و با قدرت تعادل خود را حفظ می کند احساس می کنم در نشاط آن ها سهیم شده ام. حتی گاهی به این فکر می کنم که بعید نیست عقل سالم در همین بدن ها باشد اما ...
مردان آهنین در رقابت برای پیروزی بر "آیتم" یکان یکان دست و بازو و کمر و پای خود را مایه می گذارند، برای موفقیت در این "آیتم" که بلند کردن دو چمدان به وزن سیصد و بیست کیلو و حمل آن به مسافت از این جا تا یک اتومبیل سمند است، فتق خود را می دهند و برای "آیتم" بعدی یعنی گرداندن یک چرخ عصاری به وزن ششصد کیلو روزهای متمادی را وزنه می زنند و در هر وعده غذا پنج دست چلوکباب برگ سلطانی، سه دست چلوکباب کوبیده خیلی مخصوص- یعنی تقریباً یک گاو درسته- چهار پُرس چُلو اضافه، شش پُرس میگوی کبابی، دو پُرس خوراک زبان، شش تا کتلت دسته دار و شصت تا بی دسته و سی و دو سیخ دل و جگر و خوش گوشت و خوئک را به همراه دوازده بطر نوشایه ی زرد یا سیاه و چهارده تا پرتقال و یازده تا نارنگی و هشت عدد موز می خورند تا "آیتم" را یک متر آنطرف تر به همراه سلامتی خود بر زمین بگذارند و منتظر بمانند تا که آیا دعای خیر مردم آن ها را به مرحله ی بعد برساند یا نه.
باقی می ماند این ادعا که آیا عقل سالم در این بدن های هنگفت است؟ مجری از آن ها می پرسد که آیا می توانند بر "آیتم" پیروز شوند؟ همگی بدون استثناء در ساختن جمله هایی با بیش از سه کلمه مشکل دارند و پاسخ هایی کوتاه و شبیه به هم می دهند: -اگه خدا بخواد، -تا ببینیم، -حریفا قَدَرَن، -(با مکث زیاد)... نمدونم!
وقتی که مردان آهنین برای مداوا به بیمارستان اعزام شدند، آن همه آهن و پولاد و "آیتم" را بار وانتی می کنند و به انبار می برند.
