
بدر فلک شرف خلیفه / چون زایر تربت حسین است
در صبح ازل ز مهر فطری/ نازان به محبت حسین است
فانی شده در زمان فوتش /ایام شهادت حسین است
وین حسن موافقت که گفتم / بیشک ز عنایت حسین است
این از همه خوبتر که او را / تاریخ شفاعت حسین است
شعر از محتشم

بدر فلک شرف خلیفه / چون زایر تربت حسین است
در صبح ازل ز مهر فطری/ نازان به محبت حسین است
فانی شده در زمان فوتش /ایام شهادت حسین است
وین حسن موافقت که گفتم / بیشک ز عنایت حسین است
این از همه خوبتر که او را / تاریخ شفاعت حسین است
شعر از محتشم

ز آن طشت پر زلخت جگر در مقابلش / پیدا بود که زهر چه کرده است با دلش
مظلوم چون علی و به مظلومیش گواه / آن پاره های دل، که بود در مقابلش
او حاصل نبوّت و بیداد دشمنان / از آب شعله خیز، شرر زد به حاصلش
عمر حسن ز عمر علی سخت تر گذشت / تا آن که مرگ آمد و حلّ کرد مشکلش
از ورطه ای که بود کران تا کران ملال / موجی زد و رساند، شهادت به ساحلش
هر مرد راست محرم دل همسرش، ولی / غربت ببین که همسر او گشته قاتلش
از زهر، پاره پاره و از صبر، ریز ریز / قرآن برگ برگ شهادت بود دلش
چشمش به لطف اوست "مؤید" که دم زند / گاه از مصائب وی و گاه از فضائلش
"سید رضا موید"