
امسال قصد نداشتم بروم تمایشگاه این مطالب را یکی از دوستانم برایم تعریف کردم و از این که نرفتم خوشحال شدم .
14 اردیبهشت 86 . مصلی تهران . هوا گرم بود و مسیر شلوغ ( اگر قصد استفاده از مترو را دارید ترجیحا هیچ وسیله ی شکستنی از جمله دنده آرنج و مچ دست با خودتان نبرید ! )
وارد نمایشگاه که شدیم انگار پا به کویر گذاشتیم . خوشحال شدیم جمعه ای هم کتاب می خریم هم رفتیم کویر ! از پله ها که تعداد تقریبی شان صد تا می شد پایین رفتیم . هر لحظه بر تعداد جمعیت اضافه می شد . راهنمای نمایشگاه را گرفتیم . ( بهترین کار این است که راهنما را بادبزن کنید چون به کار نمی آید. ) راه افتادیم . لیست بلند بالای کتاب ها را از کیفمان در آوردیم . کتاب مدیریت نشر دانشگاهی پیام نور . با هزار زحمت نشر دانشگاهی را پیدا کردیم . لابد مسخره می کنید که آخر پیدا کردن یک غرفه که کاری ندارد ! حق با شماست . سالهای پیش کار سختی نبود . اما امسال غرفه ها شماره نداشت . تعدادی از سالن ها برق نداشت . فضای سربسته و کوچک مصلی هم اضافه بر سازمان خود نمایی می کرد . یادم رفت بگم : تا حالا سرعت گیر وسط نمایشگاه دیده بودید ؟!؟ خب دولت فکر همه چیز را کرده بود ! مردم در این جند روز سرعت خرید کتابشان بالا می رود برای همین وسط نمایشگاه کلی پستی و بلندی و کابل های جور واجور گذاشته بود تا برخی بیفتند و آسیب ببینند و از سرعت خرید کاسته شود ! از آن جایی هم که من هم کمی ریزه و بی دست و پاست هستم یک عینک آفتابی ناقابل خسارت دادم. ( کاش قلم پام می شکست و هفته ی پیش نمی خریدم . ) با هزار زحمت نشر دانشگاهی را پیدا کردم . کتاب ها را نداشت . تمام کرده بود . نمی دانم . بالاخره یک مشکلی داشت که نتوانستم بخرم . فقط توانستم 1000 جور متلک جدید از دوستان و اگر درست یادم مانده باشد 5 تا نیشگون و لگد و .... نصیبمان شد !!!!
حالم بد شده بود . کلی به خودم ناسزا گفتم که چه قدر لوس و سوسولی !! جلوتر رفتم چند تا خانم و آقا داشتند از گرما یا شاید هم نبود اکسیژن کافی چند نقطه را گل کاری می کردند .
راستی نمی دانم مسئولان چه انگیزه ای داشتند که بساط قیرگونی را هم وسط نمایشگاه به پا کرده بودند !
خیلی نگفتم . سرتان درد گرفت . فقط خواستم بنویسم اگر یک دفعه دوستان وسوسه کردند که برید نمایشگاه کتاب نکات ایمنی را حتما رعایت کنید .
