
هر لحظه ممكن است نارنجكي، بمبي مواد آتشزايي زير پاي منفجر شود و... هر سال وعده سختگيري بيشتري با خاطيان داده ميشود ولي از حجم انفجار كاسته نميشود. چرا اين فرآيند متوقف نميشود چون پديدهها و حتي عارضههاي اجتماعي را تنها با چماق تنبيه نميتوان برطرف كرد. صاحب اين نگاه با سختگيري هيچ مخالفتي ندارد چون حدي از نظم از اين طريق تامين ميشود ولي بقيه ماجرا برعهده نهادهاي فرهنگي و خانوادههاست. عادتهاي اجتماعي را بدون طرحهاي جايگزين نميتوان از بين برد. جامعه با شادي بيگانه است. ما اصلا با هلهله و خنده بيگانهايم. نميدانيم هيجانهاي تلنبار شده را چگونه بايد تخليه كنيم. اين انرژي اگر تخليه نشود ترجمه به قانونشكني ميشود. بايد يكبار از نهادهاي فرهنگي بپرسيم در قبال بودجههاي كلاني كه ميگيرند چه تاثيري در رفتار روزمره مردم داشته اند. دادن آمارهاي واقعي و غيرواقعي تا زماني كه نتايج ملموسي در زندگي نداشته كوچكترين ارزشي ندارد. اين نهادها بايد بگويند چه تدبيري انديشيدهاند كه بهجاي نارنجك و انفجار، چگونه مردم شادي خود را به تماشا بگذارند و انرژي خود را تخليه كنند. پاسخي براي اين پرسش وجود ندارد. منابع ميسوزد و دود ميشود و به هوا ميرود و مردم در آستانه عيد احساس بيپناهي ميكنند. ميماند سخن گفتن با خانوادهها. چرا آنها با فرزندان خود سخن نميگويند تا ضرورت احترام به مردم و خودداري از آزار ديگران را به آنها آموزش دهند. چرا به آنها نميگويند صداي انفجار براي بيماران قلبي ميتواند معناي مرگ داشته باشد. در برابر هر بداخلاقي و ناهنجاري همه ما مقصريم و نهادهاي فرهنگي بيش از ما.
